<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>غزلک</title>
<link>http://ghazalak.blogfa.com/</link>
<description>سعادت آن است که انسان دنیا را همانطور که آرزو می کند ببیند.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 06 Jan 2005 23:20:49 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>... دکتر علی شریعتی</title>
<link>http://ghazalak.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>باور نمی کنم، هرگز باور نمی کنم سالهای سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد. یک کار خواهد شد. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زیستن مشکل شده است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرد که احساس می کنم خفه می شوم. هیچ نمی دانم چرا؟ اما میدانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است و اوست که مرا چنان بی طاقت کرده است که احساس میکنم دیگر نمی توانم در خود بگنجم. در خود بیارامم. از «بودن» خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی میکند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این کفش تنگ و بیتابی فرار! عشق آن سفر بزرگ! ... اوه چه می کشم!! چه خیال انگیز و جان بخش است:&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;«اینجا نبودن»!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.shariati.com/gallery/042.jpg&quot; align=baseline border=2&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 06 Jan 2005 23:20:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghazalak&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>ghazalak</dc:creator>
<guid>http://ghazalak.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به یاد فریدون فروغی</title>
<link>http://ghazalak.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;نام ترانه: هوای تازه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;شاعر: فریدون فروغی&lt;BR&gt;آهنگساز: فریدون فروغی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;اجرا: ۱۳۵۳&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;سقف خونم طلای ناب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;زیر پاهام حصیر سرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;تو دست من سیب گلاب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما دلم پره زدرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;مثه درخت بیدکی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;تکیه مو دادم به کسی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;شدم درختی تو کویر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;تنها و خشک، یه اسیر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما یه روزگاری بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;پدربزرگمون می گفت: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;بهشت همین دنیای ماست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;عشق و صفاست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما کجاست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;مثه درخت بیدکی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;تکیه مو دادم به کسی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;شدم درختی تو کویر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;تنها و خشک، یه اسیر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;می خوام دیگه رها باشم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;ساده و بی ریا باشم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;زمینمو شخم بزنم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;نه بد باشم، نه خوب باشم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Arial size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 494px; HEIGHT: 361px&quot; height=464 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://hafez9761.4t.com/2%20%28121%29.jpg&quot; width=506 align=baseline border=2&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Jan 2005 17:15:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghazalak&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>ghazalak</dc:creator>
<guid>http://ghazalak.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آخرین پیام دکتر علی شریعتی</title>
<link>http://ghazalak.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;EM&gt;متن حاضر را می توان آخرین پیام دکتر دانست که طی نامه ای به پدرش نوشت البته این نامه در دو بخش یکی به پدر و یکی به پسر نوشته شده که فعلا متن مربوط به پدر را می نویسم و امیدوارم که&amp;nbsp;با توجه کامل&amp;nbsp;و دقیق حتما خوانده شود:&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;پدر، استاد و مرادم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بروشنی محسوس است که اسلام دارد تولدی دوباره می یابد.&amp;nbsp;عوامل این &quot;بعثت اسلامی وجدانها&quot; که عمق و دامنه بسیاری گرفته است، متعدد است و اینجا جای طرح و تفسیرش نیست. اما فکر می کنم موثرترین عامل به بن بست رسیدن روشنفکران این عصر است و شکست علم و ناتوانی ایدئولوژی و بویژه آشکار شدن نارسایی ها و کژیهای سوسیالیسم مارکسیستی و سوسیال دمکراسی غربی است که امیدهای بزرگی در میان همه انسان دوستان و عدالتخواهان و جویندگان راه نجات نهایی مردم بر انگیخته بود و در نهایت به استالینیسم و مائرئسیم منجر شد و یا رژیمهایی چون رژیم اشمیت و گیموله و کالاهان، و علم هم که به جای آنکه جانشین شایسته تری برای مذهب شود سر از بمب اتم درآورد و غلامی و سرمایه داری و زور، و در نتیجه از انسان جدید، بدبختی غنی و وحشیی متمدن ساخت و آزادی و دمکراسی هم میدان بازی شد برای ترکتازی بی مهار پول و شهوت و غارت آزاد مردم و لجن مال کردن همه ارزشهای انسانی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;تمامی این تجربه های تلخ زمینه را برای طلوع دوباره ایمان مساعد کرده است و انسان که هیچگاه نمی تواند دغدغه &quot;حقیقت یابی و حق طلبی و آرزوی فلاح&quot; را در وجدان خویش بمیراند، در کوچه های علم، ایدئولوژی، دموکراسی، آزادی فردی (لبیرالیسم)، اصالت انسان (اومانیسم بی خدا)، سوسیالیسم دولتی، کمونیسم مادی (مارکسیسم)، اصالت اقتصاد (اکومونیسم) و مصرف پرستی و رفاه - به عنوان هدف انسان و فلسفه زندگی در فرهنگ و نظام بورژوایی و بالاخره تکیه مطلق و صرف بر « تکنولوژی و پیشرفت»&amp;nbsp; یعنی تمدن و آرمان نظام های معاصر... به بن بست رسید و با آنهمه امید و امیان و شور و اشتیاقی که در انتخاب این رهگذرهای خوش آغاز بدانجام داشت و هرکدام را به امید حقیقت و کمال&amp;nbsp;و نجات تا پشت کردن به خدا و از دست نهادن ایمان پیش گرفت و با عشق و شتاب و فداکاری بسیار پیمود. سرش به سختی به دیوار مقابل خورد و یا از برهوت پریشانی و پوچی و ضلالت مطلق سر در آورد و سوسیالیسم او را به استبداد چند بعدی و دموکراسی به حاکمیت سرمایه و آزادی به بردگی پول و شهوت و حتی علم او را به انسلاخ از همه کرامتهای انسانی و ارزشهای متعلی وجودی و سلطه غول آسای تکنولوژی بیرحم و قتال افکند، و طبیعی است که اندیشه های بیدار و روحهای آزاد و وجدانهای سلیم و طاهر که هنوز مسخ نشده اند و انگیزه های اصیل فطرت آدمی را در عمق وجود نوعی خویش نگاه داشته اند و آتش قدسی حق و حقیقت و کمال و فلاح ئر کانون دلشان خاموش و خاکستر نشده است، به خدا بازگردند و قندیل مقدسی را که در آن زیت عشق میسوزد را از منشور بلورینش خدا میتابد و هستی را و این شبستان طبیعت را و اعماق پرگوهر فطرت و درون انسان را گرمی و روشنایی عشق و آگاهی و خودآگاهی میدهد و به همه چیز معنی میبخشد، دوباره در اندیشه و روح و زندگی خویش بر افروزند و در تلاش آن باشند که این مشکات حقیقت را بر سقف شبستان این قرن بیاویزند و این مصباح هدایت را فراراه این نسل دارند و آینده را از پوچی و تباهی انسان و تمدن و فرهنگ و زندگی و علم و هنر و کار انسان نجات دهند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;یکی دیگر از علل و عوامل این بازگشت به سوی خدا و جستجوی ایمان در این نسل سرکش و حق طلب و حقیقت پرست این است که دیگر مذهب را از پس پره های زشت و کهنه و کافر ارتجاع نمی بینند، پرده هایی که صدها لکه تیره و چرکین ریا و تخدیر و جهل و تعصب و خرافه و توجیه و محافظه کاری و مصلحت پرستی و سازش کاری و جمود و تنگ اندیشی و تعبد و تقلید و تحقیر عقل و اراده و تلاش انسان و قرابت نامشروع با قدرت و ثروت حاکم که همیشه ایمان و اخلاص و پرستش و فقه و کلام و قرآن و سنت و ولایت و خدا و پیغمبر و امام و عقل و علم و جهل و اجتهاد و شهادت و دعا و عبادت و ایمان به معاد و نجات و .... همه ارزشهای خالق و خلق و گنجینه های عزیز و نفیس مذهب و مردم در کابین این نکاح حرام میشد -&amp;nbsp; بر آن افتاده بود. این پرده ها اکنون فرو افتاده و ایمان بی حجاب و بی نقاب چهره زیبا و شسته و روشن خویش&amp;nbsp;بر دیده و دل و انسانهای صاحبدل و صاحبنظر نمایانده است و خدا بی واسطه سایه ها و آیه هایش ظاهر شده و جانها را پر می کند و قلبها را گرم و افقها را روشن و قبرها را بر میشوراند و کفنهای پوسیده را برمیدارد و تابوتهای خشک و تنگ را در هم می شکند و کالبدهای مرده را جان می بخشد و «آن» - آن نمیدانم &amp;nbsp;چه ایی که معجزه خلقت و حیات و حرکت و فضیلت در میان بنی آدم از او سر میزند - نازل شده است و فرشتگان و نیز آن &quot;روح&quot; باریدن گرفته اند. از همه سو، شب قدر است و مطلع فجر نزدیک.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پدر بزرگ و بزرگوارم! آیا این تنها مایه تسلیت که عمرتان را همه با خدا سر کرده اید و یا سالهای زندگی را&amp;nbsp; همه در راه او گام برداشته اید و در راه اشاعه « کلمه خدا » در این زمانه ای که غاسق بر همه جا سایه افکنده است آعازگری مخلص و متقی و موثر بودید، تمام رنجهایتان را التیام نمی بخشد و همه محرومیت هایتان را جبران نمی کند؟ و این که راهی را که آغاز کردید ناتمام نماند و میتوانید مطمئن&amp;nbsp;باشید که میراث مقدس ما محفوظ خواهد ماند، برایتان آرامبخش و بشارت آمیز نیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;من ، به لطف خدای بزرگ که از این همه محبتهای اعجازگرش نسبت به خویش شرمنده ام و احساس آن قلبم را به درد می آورد و روحم را ازهیجان به انفجار می کشاند، بی آنکه شایستگی اش را داشته باشم به راهی افتاده ام که لحظه ای از عمر را برای زندگی کردن و خوشبخت شدن حرام نمی کنم و توفیق های او&amp;nbsp;ضعفهایم را جبران می کند و چه لذتی بالاتر از اینکه عمر ناچیزی که در هر&amp;nbsp;صورت میگذرد، اینچنین&amp;nbsp; بگذرد...؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;و شما، اکنون این نسل تشنه و نیازمند و اینهمه برای دست یافتن به حقیقتی از ایمان و معنایی از قرآن و سخنی از نهج البلاغه در تب و تاب است و چشم براه شما و چند تنی چون شما، دریغ است که ساعات شب و روزتان جز به اطعام معنوی جوانان گرسنه و تشنه و مشتاق بگذرد. و عده ای دکاندارها رشده از پول و سود، بحث گاوها و خرهایشان را با شما و در محفل شما مطرح کنند و ادمهایی چون زرکش (شما را به خدا اسم را نگاه کنید یعنی کارش&amp;nbsp;فقط این است که هر&amp;nbsp;جا طلا است به آنجا کشیده میشود&amp;nbsp;یا هر جا &amp;nbsp;بوی طلا می شنود در تب و تاب آن می افتد که آنرا کش رود. یا آدمی است که میزان حق و باطلش و ترازوی ارزشهایش طلاست و یا باربری است که فقط طلا می کشد...!!!)، با آن کلماتی که در بازار خلق میشود و در پاسگاه کلانتری و یا ژاندارمری طرح، نزد شما بیایند و عزیزترین لحظات انسانی را که در قرآن و نهج البلاغه ریخته شده است بی دریغ به تباهی کشانند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;به هرحال، من به عنوان یکی از دست پروردگان علم و تقوی و ایمان شما می دانم که زندگیم را چگونه بگذرانم و هرگز در به هدر دادن عمرم که با همر شما قابل قیاس نیست، سخاوت به خرج نمی دهم. شما می توانید خدایی ترین کلمات : خدا و محمد و علی را بدین نسل که شب و روز با سکس و پول و مصرف و پوچی و یا ماتریالیسم تغذیه می شوند برسانید و خدا و محمد و علی و همه دردمندان این نسل چشم براه و متوقع و منتظر شمایند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;فعلا من عازم سفرم. سفری که اعجاز مکرساز خداوند است، این که از شما اجازه نگرفتم و مراعات حال و اعصاب و خیالات شما را کردم اکنون که آخرین دقایق اقامتم در خانه و در وطن است دست شما را میبوسم و منتظر شما می مانم و برای آنکه نظر خدا را هم درباره این سفر بدانید آنچه را در جواب من آمد نقل می کنم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;آقاجان! پریشب با قرآن تفألی کردم و گفت : &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نزله روح القدس ....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;و اکنون که نزدیک طلوع دوشنبه است و دو سه ساعتی به حرکت، پس از نماز صبح که محتاج و مصر اط او خواست تا درباره این سفرم با من حرف بزند و حرفش را یزند، بالای صفحه نوشته بودند: «بد». تکان خوردم، آیه را خواندم... از شوق گریستم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;( از چند آیه قبل شروع میکنم تا موضوع بحث و مطالب طرح شده معلوم شود: )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;&lt;EM&gt;ترجمه فارسی آیات که البته در متن اصلی خود آیه به عربی نوشته شده است:&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;سوره توبه آیات ۲۰ تا ۴۱:&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;آنها كه ايمان آوردند، و هجرت كردند، و با اموال و جانهايشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است; و آنها پيروز و رستگارند! (20) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye21&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;پروردگارشان آنها را به رحمتى از ناحيه خود، و رضايت (خويش)، و باغهايى از بهشت بشارت مى‏دهد كه در آن، نعمتهاى جاودانه دارند; (21) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye22&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;همواره و تا ابد در اين باغها (و در ميان اين نعمتها) خواهند بود; زيرا پاداش عظيم نزد خداوند است! (22) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye23&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هرگاه پدران و برادران شما، كفر را بر ايمان ترجيح دهند، آنها را ولى (و يار و ياور و تكيه‏گاه) خود قرار ندهيد! و كسانى از شما كه آنان را ولى خود قرار دهند، ستمگرند! (23) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye24&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما، و اموالى كه به دست آورده‏ايد، و تجارتى كه از كساد شدنش مى‏ترسيد، و خانه هائى كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند; و خداوند جمعيت نافرمانبردار را هدايت نمى‏كند! (24) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye25&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;خداوند شما را در جاهاى زيادى يارى كرد (و بر دشمن پيروز شديد); و در روز حنين (نيز يارى نمود); در آن هنگام كه فزونى جمعيتتان شما را مغرور ساخت، ولى (اين فزونى جمعيت) هيچ به دردتان نخورد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شده; سپس پشت (به دشمن) كرده، فرار نموديد! (25) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye26&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;سپس خداوند «سكينه‏» خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد; و لشكرهايى فرستاد كه شما نمى‏ديديد; و كافران را مجازات كرد; و اين است جزاى كافران! (26) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye27&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;سپس خداوند -بعد از آن- توبه هر كس را بخواهد (و شايسته بداند)، مى‏پذيرد; و خداوند آمرزنده و مهربان است. (27) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye28&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! مشركان ناپاكند; پس نبايد بعد از امسال، نزديك مسجد الحرام شوند! و اگر از فقر مى‏ترسيد، خداوند هرگاه بخواهد، شما را به كرمش بى‏نياز مى‏سازد; (و از راه ديگر جبران مى‏كند;) خداوند دانا و حكيم است. (28) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye29&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;با كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مى‏شمرند، و نه آيين حق را مى‏پذيرند، پيكار كنيد تا زمانى كه با خضوع و تسليم، جزيه را به دست خود بپردازند! (29) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye30&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;يهود گفتند: «عزير پسر خداست!» و نصارى كفتند: «مسيح پسر خداست!» اين سخنى است كه با زبان خود مى‏گويند، كه همانند گفتار كافران پيشين است; خدا آنان را بكشد، چگونه از حق انحراف مى‏يابند؟! (30) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye31&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;(آنها) دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند، و (همچنين) مسيح فرزند مريم را; در حالى كه دستور نداشتند جز خداوند يكتائى را كه معبودى جز او نيست، بپرستند، او پاك و منزه است از آنچه همتايش قرار مى‏دهند! (31) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye32&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;آنها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند; ولى خدا جز اين نمى‏خواهد كه نور خود را كامل كند، هر چند كافران ناخشنود باشند! (32) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye33&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;او كسى است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد، تا آن را بر همه آيين‏ها غالب گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند! (33) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیه مربوط به تفأل من از ایتجاست:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye34&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بسيارى از دانشمندان (اهل كتاب) و راهبان، اموال مردم را بباطل مى‏خورند، و (آنان را) از راه خدا بازمى‏دارند! و كسانى كه طلا و نقره را گنجينه (و ذخيره و پنهان) مى‏سازند، و در راه خدا انفاق نمى‏كنند، به مجازات دردناكى بشارت ده! (34) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye35&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;در آن روز كه آن را در آتش جهنم، گرم و سوزان كرده، و با آن صورتها و پهلوها و پشتهايشان را داغ مى‏كنند; (و به آنها مى‏گويند): اين همان چيزى است كه براى خود اندوختيد (و گنجينه ساختيد)! پس بچشيد چيزى را كه براى خود مى‏اندوختيد! (35) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye36&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;تعداد ماه‏ها نزد خداوند در كتاب الهى، از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريده، دوازده ماه است; كه چهار ماه از آن، ماه حرام است; (و جنگ در آن ممنوع مى‏باشد.) اين، آيين ثابت و پابرجا(ى الهى) است! بنابر اين، در اين ماه‏ها به خود ستم نكنيد (و از هرگونه خونريزى بپرهيزيد)! و (به هنگام نبرد) با مشركان، دسته جمعى پيكار كنيد، همان گونه كه آنها دسته جمعى با شما پيكار مى‏كنند; و بدانيد خداوند با پرهيزگاران است! (36) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye37&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;نسى‏ء ( جا به جا كردن و تاخير ماه‏هاى حرام)، افزايشى در كفر (مشركان)است; كه با آن، كافران گمراه مى‏شوند; يك سال، آن را حلال، و سال ديگر آن را حرام مى كنند، تا به مقدار ماه‏هايى كه خداوند تحريم كرده بشود (و عدد چهار ماه، به پندارشان تكميل گردد); و به اين ترتيب، آنچه را خدا حرام كرده، حلال بشمرند. اعمال زشتشان در نظرشان زيبا جلوه داده شده; و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمى‏كند! (37) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye38&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چرا هنگامى كه به شما گفته مى‏شود: «به سوى جهاد در راه خدا حركت كنيد!» بر زمين سنگينى مى‏كنيد (و سستى به خرج مى‏دهيد)؟! آيا به زندگى دنيا به جاى آخرت راضى شده‏ايد؟! با اينكه متاع زندگى دنيا، در برابر آخرت، جز اندكى نيست! (38) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye39&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;اگر (به سوى ميدان جهاد) حركت نكنيد، شما را مجازات دردناكى مى‏كند، و گروه ديگرى غير از شما را به جاى شما قرارمى‏دهد; و هيچ زيانى به او نمى‏رسانيد; و خداوند بر هر چيزى تواناست! (39) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye40&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;اگر او را يارى نكنيد، خداوند او را يارى كرد; (و در مشكلترين ساعات، او را تنها نگذاشت;) آن هنگام كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند، در حالى كه دومين نفر بود (و يك نفر بيشتر همراه نداشت); در آن هنگام كه آن دو در غار بودند، و او به همراه خود مى‏گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در اين موقع، خداوند سكينه (و آرامش) خود را بر او فرستاد; و با لشكرهايى كه مشاهده نمى‏كرديد، او را تقويت نمود; و گفتار (و هدف) كافران را پايين قرار داد، (و آنها را با شكست مواجه ساخت;) و سخن خدا (و آيين او)، بالا (و پيروز)است; و خداوند عزيز و حكيم است! (40) &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;A name=aye41&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;(همگى به سوى ميدان جهاد) حركت كنيد; سبكبار باشيد يا سنگين بار! و با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد; اين براى شما بهتر است اگر بدانيد! (41)&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=615 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://hafez9761.4t.com/2%20%28346%29.jpg&quot; width=477 align=baseline border=2&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Jan 2005 20:27:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghazalak&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>ghazalak</dc:creator>
<guid>http://ghazalak.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حرفهای نگفته تو</title>
<link>http://ghazalak.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از این به بعد یه لینک کنار وبلاگ میبینید که منتظر دستنوشته های شماست...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در ضمن از پیشنهاد دهنده این طرح هم کمال تشکر رو دارم. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Jan 2005 20:22:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghazalak&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>ghazalak</dc:creator>
<guid>http://ghazalak.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من ماندم و ..... </title>
<link>http://ghazalak.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;آن روز&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; که ديوار شيشه اي قلبم را شکافتي&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; و درآغوش مهر و محبت ديگران آرام گرفتي؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;همه نوازشت کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بوسه بر گونهء خيست زدند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دلداري ات دادند که:&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خوب شد؛ جستي. رها شدي. پرواز کردي.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; از آن فضاي تنگ و تاريک و سوت و کور&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; از آن جاي نمور و بي مقدار &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; با آن هواي هميشه ابري اش.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;رفتي&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من ماندم و ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من ماندم و ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;**&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مانده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; گاهي اينطور مي شود. اينجاي نوشته نمي دانم چه بگويم. چند حرف به ذهنم مي رسد اما کدام خوب است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مثلا مي شود گفت:&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;من ماندم و تنهايي و دلي که علاوه بر تمامي اوصاف بدش. حالا؛ بي قرار هم هست. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مي دانم. تا باد&amp;nbsp;بيايد و از اينجا بروم. تا ابدالآباد. روي دست خودم باد خواهد کرد. (اينکه خوب نيست)&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;يا اينکه بگويم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;من ماندم و دل شکستگي و بي خيالي غيبت عجيب نا به هنگام تو. اصلا خوب کردي. ناز&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;شستت؛ آمدي؛ بردي؛ زدي؛ ريختي؛ شکستي و رفتي؛ خوب کردي؛ گلي به گوشهء جمالت. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;(اين هم که حرف من نيست).&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و يا يک طور ديگر:&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; من ماندم و دلم. دل دلم. عيب ندارد. حالا از همان ديوار ترک خورده که تو... رفته اي. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;اشعه&amp;nbsp;هاي نور بر من مي تابد. روشنم کرده. دلم روشن است که... (خوب اين بهتر شد اما...)&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;**&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هي... اماچه سود... وقتي که نيستي.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چه فرق مي کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من اين وقت ها&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; که بر سر سه راهي نوشته هايم مي مانم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;گزينه چهارم را انتخاب مي کنم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; (هيچکدام) را انتخاب نمي کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;سکوت&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اين( شايد عاشقانه) خيلي وقت است در انتهاي همان نقطه چين هاي بعد از( من ماندم و) تمام شده.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دلم مي خواهد بروم زير باران قدم بزنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Jan 2005 23:26:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghazalak&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>ghazalak</dc:creator>
<guid>http://ghazalak.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اسلام علیک یا شاهچراغ</title>
<link>http://ghazalak.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>وقتی که خسته و دلگیر از زمین و زمون پا داخل صحنش می ذاری دلت یه جورایی میریزه... وقتی که می خوای وارد حرمش بشی و داری دعای اذن دخول رو می خونی دلت می خواد با صدای بلند بخونی که زمین و زمون صدات رو بشنون که : آآآآی مردم من دارم ازش اجازه می گیرم وارد حرمش شم. اینجاست که وقتی اون پرده کلفت از جنس نمی دونم گبه یا جاجیم یا هر چی رو پس میزنی تا چشمت به ضریح مقدسش می افته دیگه نمی فهمی کجایی. نور چلچراغها دلت رو با خودش می بره یه جاهایی که جز احساس نیاز دیگه هیچی برات مهم نیست. بی اختیار اولین کاری که می کنی میری طرف ضریح پاک نقره ای رنگش. اول میگی سلام. بعدش اگه دلت خیلی پر باشه میزنی زیر گریه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حسابی که گریه کردی، خوب که دلت خالی شد، میری یه گوشه دنج پیدا میکنی و میشینی. صدای خوندن قرآن و یا عزاداری واسه امام حسین و هر از گاهی هم یه صلوات دستجمعی فضا رو پر کرده. نگات هنوز به ضریح و چیزای داخل ضریحه. قبر آقا. یه رحل و یه قران روش. یه&amp;nbsp;قرآن که داخل یه جعبه خاتمه و کلی پول... که قرون قرونش نشونه نیاز و حاجته.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعدش چشمت می افته با آینه کاریها و چلچراغها که معلومه برا ساختن و چسبوندن دونه دونه اش چه دلای عاشقی با جون دل زحمت کشیدن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میری یه مهر میآری شروع میکنی به نماز خوندن. موقع قنوت بی اختیار اشک از چشمات سرازیر میشه: تو کجا... اینجا کجا....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلت نمی خواد دل بکنی. دل میخواد همیشه اونجا بمونی. ولی زمان بهت مهلت نمیده. میگه باید بلندشی. باید بری. بلند میشی. یه بار دیگه میری طرف&amp;nbsp;ضریحش. نمیدونی چی بگی بهش.&amp;nbsp;صورتت رو میچسبونی به&amp;nbsp;ضریح. اینجاست که میفهمی صورتت از شدت حرارت داشته میسوحته و تو نمیفهمیدی. سرمای&amp;nbsp;فلز&amp;nbsp;ضریح خیلی قشنگ&amp;nbsp;هیجانت رو به رخت می کشه و آرومت میکنه. دلت نمیخواد&amp;nbsp;صورتت رو برداری. بعدش یواش یواش عقب میری تا از در خارج شی...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;وقتی پات رو از حرم بیرون میذاری. وقتی وارد صحن میشی و اولین سوزباد زمستونی به صورتت میخوره. احساس میکنی از یه خواب که داشتی قشنگترین رویاهات رو توش میدیدی بیدار شدی. حس میکنی که آرامشی نموم وجودت رو گرفته که از صدتا مجلس پارتی هم بیشتر بهت خوش گذشته. بدون اینکه خودت بخوای غنچه امید اینو که بزودی دوباره بیای اینجا تو دلت می کاری و موقع از در صجن خارج شدن یه بار دیگه نگاه به پشت سرت میندازی و میگی:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه عمرم کفاف بده هیچوقت دامنت رو ول نمیکنم. بازم میام. خیلی زود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 490px; HEIGHT: 309px&quot; height=293 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.farstourism.org/shahe%20cheragh/5.jpg&quot; width=336 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Jan 2005 09:44:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghazalak&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>ghazalak</dc:creator>
<guid>http://ghazalak.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رهایی &lt;از طرف غریبه همیشه آشنا&gt;</title>
<link>http://ghazalak.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;بی هدف از کوچه ها می گذرم , جز صدای خسته گامهایم بر روی برگهای زرد دیگر آواز عابری به گوش نمیرسد از سوز تنهایی دستهایم را در داخل جیبهایم&amp;nbsp;فرو میبرم و میفشارم , بر لبم مهر سکوت زده اند. در داخل سینه ام مرغی بال بال میزند ,اما او هم مانند من دیگر رمقی ندارد. میروم اما خود نیز نمیدانم به کدامین سرزمین!! دیگر حتی زمین را هم زیر گامهای خود احساس نمیکنم کوله بار کودکی بر شانه هایم سنگینی میکند. دیگر چیزی نیست که مرا راضی کند . دلم میخواست آزاد از تعلقها زندگی کنم، چنانکه از خود نیز رها باشم.....&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;FONT color=#ffff00&gt;ارزومند ارزوهای شما&amp;nbsp;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp; یه غریبه ...&lt;/FONT&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.iranestatitra.com/card/images/naghashi/B16.jpg&quot; align=baseline border=2&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Jan 2005 08:21:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghazalak&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>ghazalak</dc:creator>
<guid>http://ghazalak.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه تشکر از پیش تعریف نشده!</title>
<link>http://ghazalak.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>سلام. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جا داره که از همه کسایی که به وبلاگ من سر میزنن و مطالب رو اینقدر با حوصله می خونن و نظر میدن از صمیم قلبم تشکر کنم و اینو&amp;nbsp;واقعا میگم&amp;nbsp; که اگه یه موقع برسه که وبلاگم دیگه بازدید کننده نداشته باشه، فکر نمی کنم دیگه توی وبلاگ نویسی دوام بیارم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هرحال بازم ممنون از همه: از تظاهراتی های سال ۴۲!!!&amp;nbsp; از مهر و ماه عزیز از وبلاگ پاییز - از مرد بارانی&amp;nbsp;- از میلاد عزیز - از تنها و...&amp;nbsp;خلاصه از&amp;nbsp;همه کسایی که نمی شناسمشون و (شاید اصلا لازم نباشه که بشناسمشون) ولی نظراتشون رو دوست دارم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توی اونایی که به من نظر میدن یه&amp;nbsp;غریبه آشنا هستش که تنها کسی&amp;nbsp;ان که&amp;nbsp;من رسما آدرس وبلاگ رو خودم&amp;nbsp;بهشون دادم و تنها کسی هستن که قبل از وبلاگ نویسی با ایشون آشنا بودم و توی همه این حدود ۹-۸ ماه آشنایی و ارتباط ما با هم همیشه نظراتشون ارزنده و قابل احترام بوده برام. آخرین نظری که توی وبلاگ برام نوشتن از من در این رابطه انتقاد کرده بودن که چطور میشه که آدم بچه شیراز باشه و&amp;nbsp; آی دی یاهوش هم حافظ باشه ولی توی این ۲۳-۲۲ مطلبی که توی وبلاگش نوشته اسمی از حافظ نبرده باشه. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تازه من میخوام این رو هم به مطلبتون اضافه کنم که در کنار تمام این خصوصیتهایی که گفتین ارادت من رو به این بزرگ و همچنین هفته ای ۳-۲ بار آرامگاه حافظ رفتن رو ننوشته بودین که من میدونم اینا رو شما میدونین و چرا نگفته بودین الله اعلم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هرحال من یکی از عاشقترین دوستداران لسان الغیب هستم که همیشه وقتی دلم می گیره بهترین جایی که به ذهن اطرافیام برا پیدا کردن من می رسه حافظیه ست. و اینکه چرا من هنوز از حافظ چیزی تو وبلاگم نذاشتم دوتا دلیل داره:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱- هنوز برام دسترسی به کتاب زندگینامه حافظ (البته معتبر ترینش) برای نوشتنش به صورت هفتگی و سلسله وار توی وبلاگ امکان پذیر نشده و به دستم نرسیده که البته قول مساعدش رو گرفتم. &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲ - هنوز یک عکس قشنگ از آرامگاه حافظ رو نتونستم آپلود کنم برای استفاده توی وبلاگ که اونم سعی می کنم توی این هفته برام امکانپذیر شه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته ظرف امروز و فردا سعی می کنم لینک تفال به حافظ رو توی وبلاگ بذارم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هرحال ممنون از نظراتون و امیدوارم که همیشه این اقتخار رو داشته باشم که بتونم ازشون استفاده کنم و تظاهرات مهربون (عریبه آشنا!) و مهر و ماه عزیز رو&amp;nbsp;درسته از نظر&amp;nbsp;فیزیکی&amp;nbsp;کیلومترها از هم دوریم&amp;nbsp; ولی از نظر روحی جضورشون رو همیشه در کنار خودم حس کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;امین پیشاهنگ&amp;nbsp; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Jan 2005 13:44:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghazalak&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>ghazalak</dc:creator>
<guid>http://ghazalak.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کریسمس مبارک!</title>
<link>http://ghazalak.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #6699cc&quot; color=#000000 size=5&gt;سال جدید میلادی و عید کریسمس رو به همه مردم دنیا از هر دین و نژادی تبریک میگم و امیدوارم این سال برای همه مردم دنیا سال بسیار خوب و با برکتی باشه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 240px; HEIGHT: 182px&quot; height=600 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.7art-screensavers.com/screens/merry/shot.jpg&quot; width=578 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 31 Dec 2004 20:31:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghazalak&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>ghazalak</dc:creator>
<guid>http://ghazalak.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حذب محافظه کار با افکار و اندیشه های نو!</title>
<link>http://ghazalak.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;TABLE class=TABLE style=&quot;WIDTH: 400px&quot; cellPadding=2 width=400 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=TDHEAD width=197 height=18&gt;نویسنده: &lt;SPAN class=AUTHOR&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffff00&gt;تظاهرات&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=TDHEAD align=left&gt;&lt;FONT size=2&gt;جمعه 11 دي1383 ساعت: 0:46&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; width=&quot;100%&quot; colSpan=2 height=19&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;سلام&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=2&gt;وقتی یه مشکل بزرگ داری نگو خدایا من یه مشکل بزرگ دارم بگو آهای مشکل من یه خدای بزرگ دارم&lt;BR&gt;فعلآخدانگهدار &lt;BR&gt;از طرف حذب محافظه کار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; width=197&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#2f629b size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;از غریبه همیشه آشنایی که حضور و حرفاش باعث ایجاد ذوق و انگیزه چند برابر برای من توی وبلاگ نوشتنم می شه همیشه ممنونم! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 31 Dec 2004 19:40:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghazalak&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>ghazalak</dc:creator>
<guid>http://ghazalak.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
