امشب یه چیز جالب به نظرم رسید که میخوام درباره اش بنویسم.
یه چیزایی هست که به نظرم ماورایی هستند یعنی اثبات علمی برای ما که عادت کردیم همه چیز رو از بعد علمیش نگاه کنیم نداره و برای امثال من قابل درک و اثبات نیستند و تو این دنیای امروز که همه چی مادی شده یه خورده عجیب و غریبه و در ضمن برا نسل من هم همچنان سوال مونده و کو تا جوابش که صد البته اگه داشته باشه شاید دیگه اینقدر مثل الان با ارزش نباشه. چند تا نمونه از این موارد رو مینویسم تا بعد...
۱- شب احیا امثال توی یه شرایطی که اصلا از قبل پیش بینی نشده بود پام به جایی رسید که یه پلاک به من به عنوان گره گشا به قیمت خیلی ارزون (۲۰۰ تومان!) فروخته شد که منم اونو از همون شب انداختم گردنم. طرح پلاک شبیه این پلاکای رزمنده ها تو جنگه که روش (وان یکاد...) رو کامل حک کردن.
نمیدونم ولی از وقتی که تو گردنمه حس میکنم مشکلام خیلی راحت حل میشن و تازه اتفاقای قشنگ و جالبی که قبلا کلی براشون جون می کندم که تو زندگیم برام بیافتن خود بخود برام می افته و جالب اینجاست که حضورش رو تو زندگیم کاملا حس میکنم.
۲- در طول یه مشکل که در زمان خودش واقعا برام مشکل بزرگی بود به دلم افتاد طبق به شنیده قبلی هزار بار پیش خودم بگم (یاعلی) و جالب اینجاست که بعد از اینکارم در کمتر از ۱ ساعت مشکلم به شکل باورنکردنی حل شد!
۳- بعد از فوت عزیزترین دوستم یک فرد غریبه که تا حالا جتی یکبار هم ندیده بودش خوابی از اون دید که باعث شد مارو توی یه سری از چیزا که برامون سوال بود به یقین برسونه.
۴- هروقت که میرم شاهچراغ بدون اینکه خودم بخوام یه حال عجیب غریب به هم دست میده که حس میکنم هیچوقت دلم نمی خواد از این حال در بیام.
...کاملا فهمیدم که این احساسات و این مسائل طبیعی نیست و اینجور که فهمیدم برا اکثر مردم شده حتی یکبار هم به وجود میآد ولی چه جوریش فعلا زیاد مهم نیست. مهم اینه که این مسائل از کجاست و چه ریشه ایی داره البته ارتباط این مسائل با دین رو کمی میتونم قابل قبول بدونم ولی حس میکنم اینا از دین هم بالاتره. حالا به چی مربوطه ما که توش موندیم! خلاصه امشب هم دلم میخواست کمی در مورد این مساله چیز بنویسم که واقعا « از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر ننمایی وطنم»
یه چیزایی هست که به نظرم ماورایی هستند یعنی اثبات علمی برای ما که عادت کردیم همه چیز رو از بعد علمیش نگاه کنیم نداره و برای امثال من قابل درک و اثبات نیستند و تو این دنیای امروز که همه چی مادی شده یه خورده عجیب و غریبه و در ضمن برا نسل من هم همچنان سوال مونده و کو تا جوابش که صد البته اگه داشته باشه شاید دیگه اینقدر مثل الان با ارزش نباشه. چند تا نمونه از این موارد رو مینویسم تا بعد...
۱- شب احیا امثال توی یه شرایطی که اصلا از قبل پیش بینی نشده بود پام به جایی رسید که یه پلاک به من به عنوان گره گشا به قیمت خیلی ارزون (۲۰۰ تومان!) فروخته شد که منم اونو از همون شب انداختم گردنم. طرح پلاک شبیه این پلاکای رزمنده ها تو جنگه که روش (وان یکاد...) رو کامل حک کردن.
نمیدونم ولی از وقتی که تو گردنمه حس میکنم مشکلام خیلی راحت حل میشن و تازه اتفاقای قشنگ و جالبی که قبلا کلی براشون جون می کندم که تو زندگیم برام بیافتن خود بخود برام می افته و جالب اینجاست که حضورش رو تو زندگیم کاملا حس میکنم.
۲- در طول یه مشکل که در زمان خودش واقعا برام مشکل بزرگی بود به دلم افتاد طبق به شنیده قبلی هزار بار پیش خودم بگم (یاعلی) و جالب اینجاست که بعد از اینکارم در کمتر از ۱ ساعت مشکلم به شکل باورنکردنی حل شد!
۳- بعد از فوت عزیزترین دوستم یک فرد غریبه که تا حالا جتی یکبار هم ندیده بودش خوابی از اون دید که باعث شد مارو توی یه سری از چیزا که برامون سوال بود به یقین برسونه.
۴- هروقت که میرم شاهچراغ بدون اینکه خودم بخوام یه حال عجیب غریب به هم دست میده که حس میکنم هیچوقت دلم نمی خواد از این حال در بیام.
...کاملا فهمیدم که این احساسات و این مسائل طبیعی نیست و اینجور که فهمیدم برا اکثر مردم شده حتی یکبار هم به وجود میآد ولی چه جوریش فعلا زیاد مهم نیست. مهم اینه که این مسائل از کجاست و چه ریشه ایی داره البته ارتباط این مسائل با دین رو کمی میتونم قابل قبول بدونم ولی حس میکنم اینا از دین هم بالاتره. حالا به چی مربوطه ما که توش موندیم! خلاصه امشب هم دلم میخواست کمی در مورد این مساله چیز بنویسم که واقعا « از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر ننمایی وطنم»
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1383ساعت 23:21  توسط امین
|
