غزلک
اینم شعر غزلک شهیار قنبری که هم خاطره های زیادی رو با خودش برام به همراه داره و هم شعر خیلی قشنگیه!
غزلک شکستنت کار کیه
به عزا نشستنت کار کیه
عسلک نبینم افتادن تو
بگو پرپر شدنت کار کیه
نگو دیو قصه تو فنجون فالت افتاد
آسمون لهجه فیروزه رو یاد تو نداد
غزلک گریه نکن
گریه به چشمات نمی آد
سنگ فیروزه این رنگی به قاب کمی شکست؟
زورق رهایی تو چه جوری به گل نشست؟
ای نگین از همه ستاره ها ستاره تر
راست بگو سنگ سقوط و کی به پرواز تو بست؟
عزلک قشون قشون ستاره دنباله ی تو
همه شون عاشق بدبخت هزارساله ی تو
پس کدوم گردنه بندی حرمت راه و شکست
که نمی رسه کسی به داد شب ناله ی تو
گلکم بهار بی تو مرگ پاییزیمونه
تن تنهایی مو گل زخمهای تو می پوشونه
کاری از دست غزل بر نمی آد آیینه دار
که حضورت غزلهامو خط به خط می سوزونه
شبدر از اقاقیا سر غزلک
از غزلگریه به بغض من خودی تر غزلک
دلکم حریق ابریشم این رفاقت و
زیر بارون غزل نداره باور غزلک
جشن گل سوزان نذار عادت بشه عادت بشه
ریشه بیشه به دست تیشه بی حرمت بشه
وقتی همصدایی اینجا یعنی برپایی دار
پس بذار تنهایی ما بین ما قسمت بشه
ناخوشم؛ ناخوش ناخوش بی خود اما خود تو
داره من کم میشه از من میرسه تا خود تو
کی برای شونه هات غزل می بافه جای شال
جز من من کیه نزدیک مث تن با خود تو
غزلک شکستنت کار من و ما که نبود
بغض تو گریه تو کار غزلها که نبود
عزلک هرچی که هست بدجوری خوبی واسه من
هرچی بود شعرای من محض تماشا که نبود
اگه تن پس می زنیم حرمت عشق و نشکنیم
اگه چاوش نشدیم به شب شبیخون نزنیم
اگه من جفت تو نیست ترانه اندازه ی توست
تو شبای بیکسی ما همه دنبال منیم
غزلک یار اگه آوار تو شد گریه نکن
اگه بر حق شدنت دار تو شد گریه نکن
اگه هر پنجره دیوار تو شد گریه نکن
یا پرستار اگه بیمار تو شد گریه نکن
غزلک هرجا برم ترانه یعنی اسم تو
خط هر منظره از جنس خطوط جسم تو
ته هر کوچه بن بست غزل خونه ی تو
همه کس به اسم تو قصه ما طلسم تو...
شهیار قنبری - ۱۹۸۵