آخرین پیام دکتر علی شریعتی
پدر، استاد و مرادم.
بروشنی محسوس است که اسلام دارد تولدی دوباره می یابد. عوامل این "بعثت اسلامی وجدانها" که عمق و دامنه بسیاری گرفته است، متعدد است و اینجا جای طرح و تفسیرش نیست. اما فکر می کنم موثرترین عامل به بن بست رسیدن روشنفکران این عصر است و شکست علم و ناتوانی ایدئولوژی و بویژه آشکار شدن نارسایی ها و کژیهای سوسیالیسم مارکسیستی و سوسیال دمکراسی غربی است که امیدهای بزرگی در میان همه انسان دوستان و عدالتخواهان و جویندگان راه نجات نهایی مردم بر انگیخته بود و در نهایت به استالینیسم و مائرئسیم منجر شد و یا رژیمهایی چون رژیم اشمیت و گیموله و کالاهان، و علم هم که به جای آنکه جانشین شایسته تری برای مذهب شود سر از بمب اتم درآورد و غلامی و سرمایه داری و زور، و در نتیجه از انسان جدید، بدبختی غنی و وحشیی متمدن ساخت و آزادی و دمکراسی هم میدان بازی شد برای ترکتازی بی مهار پول و شهوت و غارت آزاد مردم و لجن مال کردن همه ارزشهای انسانی.
تمامی این تجربه های تلخ زمینه را برای طلوع دوباره ایمان مساعد کرده است و انسان که هیچگاه نمی تواند دغدغه "حقیقت یابی و حق طلبی و آرزوی فلاح" را در وجدان خویش بمیراند، در کوچه های علم، ایدئولوژی، دموکراسی، آزادی فردی (لبیرالیسم)، اصالت انسان (اومانیسم بی خدا)، سوسیالیسم دولتی، کمونیسم مادی (مارکسیسم)، اصالت اقتصاد (اکومونیسم) و مصرف پرستی و رفاه - به عنوان هدف انسان و فلسفه زندگی در فرهنگ و نظام بورژوایی و بالاخره تکیه مطلق و صرف بر « تکنولوژی و پیشرفت» یعنی تمدن و آرمان نظام های معاصر... به بن بست رسید و با آنهمه امید و امیان و شور و اشتیاقی که در انتخاب این رهگذرهای خوش آغاز بدانجام داشت و هرکدام را به امید حقیقت و کمال و نجات تا پشت کردن به خدا و از دست نهادن ایمان پیش گرفت و با عشق و شتاب و فداکاری بسیار پیمود. سرش به سختی به دیوار مقابل خورد و یا از برهوت پریشانی و پوچی و ضلالت مطلق سر در آورد و سوسیالیسم او را به استبداد چند بعدی و دموکراسی به حاکمیت سرمایه و آزادی به بردگی پول و شهوت و حتی علم او را به انسلاخ از همه کرامتهای انسانی و ارزشهای متعلی وجودی و سلطه غول آسای تکنولوژی بیرحم و قتال افکند، و طبیعی است که اندیشه های بیدار و روحهای آزاد و وجدانهای سلیم و طاهر که هنوز مسخ نشده اند و انگیزه های اصیل فطرت آدمی را در عمق وجود نوعی خویش نگاه داشته اند و آتش قدسی حق و حقیقت و کمال و فلاح ئر کانون دلشان خاموش و خاکستر نشده است، به خدا بازگردند و قندیل مقدسی را که در آن زیت عشق میسوزد را از منشور بلورینش خدا میتابد و هستی را و این شبستان طبیعت را و اعماق پرگوهر فطرت و درون انسان را گرمی و روشنایی عشق و آگاهی و خودآگاهی میدهد و به همه چیز معنی میبخشد، دوباره در اندیشه و روح و زندگی خویش بر افروزند و در تلاش آن باشند که این مشکات حقیقت را بر سقف شبستان این قرن بیاویزند و این مصباح هدایت را فراراه این نسل دارند و آینده را از پوچی و تباهی انسان و تمدن و فرهنگ و زندگی و علم و هنر و کار انسان نجات دهند.
یکی دیگر از علل و عوامل این بازگشت به سوی خدا و جستجوی ایمان در این نسل سرکش و حق طلب و حقیقت پرست این است که دیگر مذهب را از پس پره های زشت و کهنه و کافر ارتجاع نمی بینند، پرده هایی که صدها لکه تیره و چرکین ریا و تخدیر و جهل و تعصب و خرافه و توجیه و محافظه کاری و مصلحت پرستی و سازش کاری و جمود و تنگ اندیشی و تعبد و تقلید و تحقیر عقل و اراده و تلاش انسان و قرابت نامشروع با قدرت و ثروت حاکم که همیشه ایمان و اخلاص و پرستش و فقه و کلام و قرآن و سنت و ولایت و خدا و پیغمبر و امام و عقل و علم و جهل و اجتهاد و شهادت و دعا و عبادت و ایمان به معاد و نجات و .... همه ارزشهای خالق و خلق و گنجینه های عزیز و نفیس مذهب و مردم در کابین این نکاح حرام میشد - بر آن افتاده بود. این پرده ها اکنون فرو افتاده و ایمان بی حجاب و بی نقاب چهره زیبا و شسته و روشن خویش بر دیده و دل و انسانهای صاحبدل و صاحبنظر نمایانده است و خدا بی واسطه سایه ها و آیه هایش ظاهر شده و جانها را پر می کند و قلبها را گرم و افقها را روشن و قبرها را بر میشوراند و کفنهای پوسیده را برمیدارد و تابوتهای خشک و تنگ را در هم می شکند و کالبدهای مرده را جان می بخشد و «آن» - آن نمیدانم چه ایی که معجزه خلقت و حیات و حرکت و فضیلت در میان بنی آدم از او سر میزند - نازل شده است و فرشتگان و نیز آن "روح" باریدن گرفته اند. از همه سو، شب قدر است و مطلع فجر نزدیک.
پدر بزرگ و بزرگوارم! آیا این تنها مایه تسلیت که عمرتان را همه با خدا سر کرده اید و یا سالهای زندگی را همه در راه او گام برداشته اید و در راه اشاعه « کلمه خدا » در این زمانه ای که غاسق بر همه جا سایه افکنده است آعازگری مخلص و متقی و موثر بودید، تمام رنجهایتان را التیام نمی بخشد و همه محرومیت هایتان را جبران نمی کند؟ و این که راهی را که آغاز کردید ناتمام نماند و میتوانید مطمئن باشید که میراث مقدس ما محفوظ خواهد ماند، برایتان آرامبخش و بشارت آمیز نیست؟
من ، به لطف خدای بزرگ که از این همه محبتهای اعجازگرش نسبت به خویش شرمنده ام و احساس آن قلبم را به درد می آورد و روحم را ازهیجان به انفجار می کشاند، بی آنکه شایستگی اش را داشته باشم به راهی افتاده ام که لحظه ای از عمر را برای زندگی کردن و خوشبخت شدن حرام نمی کنم و توفیق های او ضعفهایم را جبران می کند و چه لذتی بالاتر از اینکه عمر ناچیزی که در هر صورت میگذرد، اینچنین بگذرد...؟
و شما، اکنون این نسل تشنه و نیازمند و اینهمه برای دست یافتن به حقیقتی از ایمان و معنایی از قرآن و سخنی از نهج البلاغه در تب و تاب است و چشم براه شما و چند تنی چون شما، دریغ است که ساعات شب و روزتان جز به اطعام معنوی جوانان گرسنه و تشنه و مشتاق بگذرد. و عده ای دکاندارها رشده از پول و سود، بحث گاوها و خرهایشان را با شما و در محفل شما مطرح کنند و ادمهایی چون زرکش (شما را به خدا اسم را نگاه کنید یعنی کارش فقط این است که هر جا طلا است به آنجا کشیده میشود یا هر جا بوی طلا می شنود در تب و تاب آن می افتد که آنرا کش رود. یا آدمی است که میزان حق و باطلش و ترازوی ارزشهایش طلاست و یا باربری است که فقط طلا می کشد...!!!)، با آن کلماتی که در بازار خلق میشود و در پاسگاه کلانتری و یا ژاندارمری طرح، نزد شما بیایند و عزیزترین لحظات انسانی را که در قرآن و نهج البلاغه ریخته شده است بی دریغ به تباهی کشانند.
به هرحال، من به عنوان یکی از دست پروردگان علم و تقوی و ایمان شما می دانم که زندگیم را چگونه بگذرانم و هرگز در به هدر دادن عمرم که با همر شما قابل قیاس نیست، سخاوت به خرج نمی دهم. شما می توانید خدایی ترین کلمات : خدا و محمد و علی را بدین نسل که شب و روز با سکس و پول و مصرف و پوچی و یا ماتریالیسم تغذیه می شوند برسانید و خدا و محمد و علی و همه دردمندان این نسل چشم براه و متوقع و منتظر شمایند.
فعلا من عازم سفرم. سفری که اعجاز مکرساز خداوند است، این که از شما اجازه نگرفتم و مراعات حال و اعصاب و خیالات شما را کردم اکنون که آخرین دقایق اقامتم در خانه و در وطن است دست شما را میبوسم و منتظر شما می مانم و برای آنکه نظر خدا را هم درباره این سفر بدانید آنچه را در جواب من آمد نقل می کنم:
آقاجان! پریشب با قرآن تفألی کردم و گفت :
نزله روح القدس ....
و اکنون که نزدیک طلوع دوشنبه است و دو سه ساعتی به حرکت، پس از نماز صبح که محتاج و مصر اط او خواست تا درباره این سفرم با من حرف بزند و حرفش را یزند، بالای صفحه نوشته بودند: «بد». تکان خوردم، آیه را خواندم... از شوق گریستم:
( از چند آیه قبل شروع میکنم تا موضوع بحث و مطالب طرح شده معلوم شود: )
ترجمه فارسی آیات که البته در متن اصلی خود آیه به عربی نوشته شده است:
سوره توبه آیات ۲۰ تا ۴۱:
آنها كه ايمان آوردند، و هجرت كردند، و با اموال و جانهايشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است; و آنها پيروز و رستگارند! (20)
پروردگارشان آنها را به رحمتى از ناحيه خود، و رضايت (خويش)، و باغهايى از بهشت بشارت مىدهد كه در آن، نعمتهاى جاودانه دارند; (21)
همواره و تا ابد در اين باغها (و در ميان اين نعمتها) خواهند بود; زيرا پاداش عظيم نزد خداوند است! (22)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هرگاه پدران و برادران شما، كفر را بر ايمان ترجيح دهند، آنها را ولى (و يار و ياور و تكيهگاه) خود قرار ندهيد! و كسانى از شما كه آنان را ولى خود قرار دهند، ستمگرند! (23)
بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما، و اموالى كه به دست آوردهايد، و تجارتى كه از كساد شدنش مىترسيد، و خانه هائى كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند; و خداوند جمعيت نافرمانبردار را هدايت نمىكند! (24)
خداوند شما را در جاهاى زيادى يارى كرد (و بر دشمن پيروز شديد); و در روز حنين (نيز يارى نمود); در آن هنگام كه فزونى جمعيتتان شما را مغرور ساخت، ولى (اين فزونى جمعيت) هيچ به دردتان نخورد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شده; سپس پشت (به دشمن) كرده، فرار نموديد! (25)
سپس خداوند «سكينه» خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد; و لشكرهايى فرستاد كه شما نمىديديد; و كافران را مجازات كرد; و اين است جزاى كافران! (26)
سپس خداوند -بعد از آن- توبه هر كس را بخواهد (و شايسته بداند)، مىپذيرد; و خداوند آمرزنده و مهربان است. (27)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! مشركان ناپاكند; پس نبايد بعد از امسال، نزديك مسجد الحرام شوند! و اگر از فقر مىترسيد، خداوند هرگاه بخواهد، شما را به كرمش بىنياز مىسازد; (و از راه ديگر جبران مىكند;) خداوند دانا و حكيم است. (28)
با كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مىشمرند، و نه آيين حق را مىپذيرند، پيكار كنيد تا زمانى كه با خضوع و تسليم، جزيه را به دست خود بپردازند! (29)
يهود گفتند: «عزير پسر خداست!» و نصارى كفتند: «مسيح پسر خداست!» اين سخنى است كه با زبان خود مىگويند، كه همانند گفتار كافران پيشين است; خدا آنان را بكشد، چگونه از حق انحراف مىيابند؟! (30)
(آنها) دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند، و (همچنين) مسيح فرزند مريم را; در حالى كه دستور نداشتند جز خداوند يكتائى را كه معبودى جز او نيست، بپرستند، او پاك و منزه است از آنچه همتايش قرار مىدهند! (31)
آنها مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند; ولى خدا جز اين نمىخواهد كه نور خود را كامل كند، هر چند كافران ناخشنود باشند! (32)
او كسى است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد، تا آن را بر همه آيينها غالب گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند! (33)
آیه مربوط به تفأل من از ایتجاست:
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! بسيارى از دانشمندان (اهل كتاب) و راهبان، اموال مردم را بباطل مىخورند، و (آنان را) از راه خدا بازمىدارند! و كسانى كه طلا و نقره را گنجينه (و ذخيره و پنهان) مىسازند، و در راه خدا انفاق نمىكنند، به مجازات دردناكى بشارت ده! (34)
در آن روز كه آن را در آتش جهنم، گرم و سوزان كرده، و با آن صورتها و پهلوها و پشتهايشان را داغ مىكنند; (و به آنها مىگويند): اين همان چيزى است كه براى خود اندوختيد (و گنجينه ساختيد)! پس بچشيد چيزى را كه براى خود مىاندوختيد! (35)
تعداد ماهها نزد خداوند در كتاب الهى، از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريده، دوازده ماه است; كه چهار ماه از آن، ماه حرام است; (و جنگ در آن ممنوع مىباشد.) اين، آيين ثابت و پابرجا(ى الهى) است! بنابر اين، در اين ماهها به خود ستم نكنيد (و از هرگونه خونريزى بپرهيزيد)! و (به هنگام نبرد) با مشركان، دسته جمعى پيكار كنيد، همان گونه كه آنها دسته جمعى با شما پيكار مىكنند; و بدانيد خداوند با پرهيزگاران است! (36)
نسىء ( جا به جا كردن و تاخير ماههاى حرام)، افزايشى در كفر (مشركان)است; كه با آن، كافران گمراه مىشوند; يك سال، آن را حلال، و سال ديگر آن را حرام مى كنند، تا به مقدار ماههايى كه خداوند تحريم كرده بشود (و عدد چهار ماه، به پندارشان تكميل گردد); و به اين ترتيب، آنچه را خدا حرام كرده، حلال بشمرند. اعمال زشتشان در نظرشان زيبا جلوه داده شده; و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمىكند! (37)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! چرا هنگامى كه به شما گفته مىشود: «به سوى جهاد در راه خدا حركت كنيد!» بر زمين سنگينى مىكنيد (و سستى به خرج مىدهيد)؟! آيا به زندگى دنيا به جاى آخرت راضى شدهايد؟! با اينكه متاع زندگى دنيا، در برابر آخرت، جز اندكى نيست! (38)
اگر (به سوى ميدان جهاد) حركت نكنيد، شما را مجازات دردناكى مىكند، و گروه ديگرى غير از شما را به جاى شما قرارمىدهد; و هيچ زيانى به او نمىرسانيد; و خداوند بر هر چيزى تواناست! (39)
اگر او را يارى نكنيد، خداوند او را يارى كرد; (و در مشكلترين ساعات، او را تنها نگذاشت;) آن هنگام كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند، در حالى كه دومين نفر بود (و يك نفر بيشتر همراه نداشت); در آن هنگام كه آن دو در غار بودند، و او به همراه خود مىگفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در اين موقع، خداوند سكينه (و آرامش) خود را بر او فرستاد; و با لشكرهايى كه مشاهده نمىكرديد، او را تقويت نمود; و گفتار (و هدف) كافران را پايين قرار داد، (و آنها را با شكست مواجه ساخت;) و سخن خدا (و آيين او)، بالا (و پيروز)است; و خداوند عزيز و حكيم است! (40)
(همگى به سوى ميدان جهاد) حركت كنيد; سبكبار باشيد يا سنگين بار! و با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد; اين براى شما بهتر است اگر بدانيد! (41)

