تبليغاتX
غزلک - ایاک نعبد و ایاک نستعین

غزلک

سعادت آن است که انسان دنیا را همانطور که آرزو می کند ببیند.

ایاک نعبد و ایاک نستعین

یا علی! امشب بازم دلم گرفته. امشب میخوام با تو و با خدات صحبت کنم. اصلا ببینم مگه خدای من و تو فرقی با هم دارن؟!...


ای بزرگ مرد تاریخ! اکنون میفهمم که چرا سر به چاه میبردی. اکنون صدای ناله هایت را میشنوم. آری درست است. در مقامی نیستم که همچون تو روی سر به آسمان بردن و گله از خدا کردن را نداشته باشم. در مقامی نیستم که بتوانم غصه ها و دردها و غمهای تنهاییم را به چاه ریزم.
ولی سخت گله مندم. سخت دلگیرم از این جماعتی که با تو اند و بی تو اند. از این جماعتی که در اوج با ایشان بودنت تنهایی.
و گله مندم از نیاز. از نیاز به این دنیا. از نیازی که بی نیازی اش نیز نیاز است. و چه زیبا گوید بزرگ ارجمندم هنگامی که مـیفرماید:
خدایا! مرا از این خلق بی نیاز گردان.
خدایا! مرا از همراهی این خلق بی نیاز گردان.
خدایا! مرا به من توفیق تنهایی در انبوه جمعیت را عطا کن.
و اکنون است که میفهمم ای علی تو چگونه تنها بودی در میان اینهمه مردم و تنها ذره ای. آری ذره ای درک می کنم بی نیازیت را از انبوه جمعیت آنسان که سر به چاه میبردی و خوشا به حال آن چاه که رازدار تو و اشکهای زلالت بود.
و این است سرچشمه بی نیازی.
خدایا! مرا از تمامی نیازهای به خلق بی نیاز گردان.
خدایا! مرا از این غمها و شادیهای مبتذل بی نیاز گردان.
خدایا! مرا از نیاز به همدرد بی نیاز گردان.
خدایا! ...
پس ای خداوند انسانت بی نیاز نخواهد بود. تنها نیازهایم را به تو می آورم. باشد که لایق اعطای ثروت بی نیازی نه در مال و ثروت که در روح و فطرت از جانب تو باشم و تنها میتوانم بگویم:
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المسـتـقـیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1383ساعت 3:26  توسط امین  |