عمر خوشبختی
ببینم تا حالا شده بشینی یه گوشه ایی و به گذشته هات فکر کنی؟ تا حالا شده به این فکر کنی که چه راه دور و درازی رو پشت سر گذاشتی تا به اینجا رسیدی؟ این بیست و اندی سال با خودش خیلی خاطرات داره. درسته که همه این چند سال عمرت هزاران هزار اتفاق توش افتاده ولی به نظر خودت توی این همه اتفاق کدومهاش برات بیشتر تجربه و خاطره بودن. باید خیلی آدم خوشبختی باشی که بگی بیشتر خاطره هام مال موقع های شاد زندگیمه و اکثر درسای بزرگ زندگیم رو تو پیروزیهام گرفتم. من که اینجوری نیستم. هم بزرگترین درسای زندگیم رو توی شکستهام گرفتم و هم هرچی بالا و پایین میکنم حتی وقتی یاد خاطره های خوب زندگیم می افتم دلم پر غصه میشه چون میدونم دیگه از اونا (منظورم آدمایین که خاطره هام رو برام ساختن) هیچکدوم برام نموندن. حالا بگذریم از اینکه چی به سرشون اومده یا اینکه الان کجان ولی هر چی فکر میکنم میبینم راسته که میگن عمر خوشی کمه. خلاصه در هر صورت من فقط اینو خوب میدونم که همیشه باید آدم موقع خوشی خدا رو شکر کنه و قدر اون لحظه رو با تموم وجود بدونه. چون هیچ معلوم نیست اون خوشی بشه که دوباره تکرار شه یا نه. اینو هم خوب فهمیدم که عمر خوشیها خیلی خیلی کوتاهه و فاصله بینشون هم خیلی طولانی...
امیدوارم که همه آدما قدر لحظه های خوب زندگیشون رو بدونن و همچنین قدر اون کسایی رو که با اونا خوشن رو هم خیلی بدونن...
شاعر چه خوب گفته که:
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا نا گه ز یکدیگر نمانیم
